بعدازرفتنت.....
تمام شب بزای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعاکردم
پس ازیک جستجوی نقره ای درکوچه های آبی احساس
توراازبین گلهایی که درتنهایی ام روییده باحسرت جداکردم
وتودرپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران وسرگردان چشمانی ست رویایی
ومن تنهابرای دیدن زیبایی آن چشم
تورادردشتی ازتنهایی وحسرت رهاکردم
همین بودآخرین حرفت وبعدازآن عبورتلخ وغمگینت
حریم چشمهایم رابروی اشکی ازجنس غروب ساکت
ونارنجی خورشیدواکردم نمیدانم چرا؟شایدخطاکردم
وتوبی آن که فکرغربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا؟تاکی؟ برای چه؟ولی رفتی
وبعدرفتنت باران چه مظلومانه می بارید
وبعدرفتنت یک قلب رویایی ترک برداشت
وبعدرفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد
وگنجشکی که هر روزازکنارپنجره بامهربانی دانه برمیداشت
تمام بال هایش غرق دراندوه وغربت شد
دلم حس کردمن بی توهزاران باردرهرلحظه خواهم مرد
وبعدرفتنت دریاچه بغضی کرد.......
درنهان به آنان که دوستمان ندارنددل می بندیم ،ودرآشکارازآنان که دوستمان دارندغافلیم،ِِشایددلیل تنهایی ماهمین است.