باکسانی پیونددوستی ببندکه ارزش محبتت راداشته باشند
سلام.
نظر
یادداشت های سوخته ام را
به همراه تمام ناگفته هایم
دربطری نهادم و به دست امواج دریاسپردم
سالهاگذشت ومن ...درانتظاراینکه پیغامی ازتوبرسد
امانرسید...مایوسانه ازامواج دریادل بریدم
اماحیف...
بعدازمرگت فهمیدم که تقصیرتونبود
گناه ازدریانیزنبود
تقصیرمن بود....
دربطری بازمانده بود....
می ترسم
ماهمه عادت کردیم
که همیشه یک جای کاربلنگد
اماکسی جرات نداردبه من دست بزند
یاازصفحه ی شطرنج بیرونم کند
شوخی نیست،من شاه شطرنجم
عشق زیرباران ایستادن وخیس شدن نیست
عشق آن است که کسی برای دیگری چترشود
واوهیچ نفهمدچراخیس نشد
رسم آدم هایش عجیب است
این جاگم که میشوی
بجای اینکه دنبالت بگردند
فراموشت میکنند
حتی می توانم بگویم درگذشت
ومن ماه ها وروزهاسوگواری وسکوت کردم
خاطراتم رازیروروکردم وای کاش های فراوان گفتم
ولی دیگر بس است
من به شروعی دیگرمی اندیشم
وحس ناب تازه شدن
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
گریه کنی امانذاری اشکاتوببینن
خیلی چیزاروببینی وندیدش بگیری
خیلی حرفاروبشنوی ونشنیده بگیری
خیلی هادلتوبشکنن وفقط سکوت کنی
آره زندگی همینه
به تودل می بندد
وتوهر روزسحر
می نشینی لب حوض
تابیایدازراه
روی موهای سرت بنشیند
یاکه ازقطره ی آب کف دستت بخورد
گاه یک سنجاقک
همه ی معنی یک زندگی است
عقـــب مے مــآنـــم
نـــﮧ بـــراے اینـڪـﮧ نـــخـوآهـــم بــآ تـــــو هـــم قــــدم بـآشــم, نــــﮧ...
مـے خـوآهــم پــآ جـآے پــآهــآیـــتــــ بـگـــذآرم ...
مـے خـوآهـــم مـُـرآقـبــتــــ بـآشـــم ...
مـے خـوآهـــم رد پـآیــتـــ رآ هیــچ خیـآبـآنـے در آغـوش نـڪـشـــد
تـــــو فـــقــط بــــراے مــنـــے

هـﮯ لـعـنـتـﮯ (!)
تــو فـقــط بــآ مـَــטּ بــآش
مَـטּ قــول مـﮯدهــمــ
بــآ خــودمــ هـــمــ
قــطــع رآبـطــہ ڪـنـَمــ
بخاطراولين گريه هايم
بخاطرنم نم باران هاي عاشقانه اش
بخاطرغروب هاي نارنجي دل گيرش
بخاطرغريبانه وبيصدارفتنش
وبخاطرزیبایی بی بهانه اش
فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند
فقط یه ایرانی میتونه کمتر ازيک سال بعد از مهاجرتش به يه کشور ديگه، زبان ياد بگيره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!
فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه!
فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه !!!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره عید دیدنی بعد از خوردن دو کاسه آجیل و شیرینی و انواع تنقلات پرکالری و در ادامه خوردن شام با مخلفات موقعی که به خوردن نوشابه یا دوغ میرسه جهت حفظ سلامتی دوغ رو انتخاب میکنه!
يكى از سرگرمى هاى خاص مردم ايران اينه كه :وقتى از مطب دكتر ميان بيرون،حساب كنن ببین اين دكتره روزى چقد درآمد داره!
فقط یه ایرانی میتونه واسه یه خونه اجاره ای 40 متری یه تلویزیون ال ای دی 60 اینچی با سینما خانگی 8000 وات بیسیم بذاره!!!
فقط یه ایرانی میتونه اول پاییز واسه بچش 500 هزار تومن ایکس باکس بخره بعد تا تابستون نزاره بچه حتی یه بارم نیگاش کنه!
فقط یه ایرانی میتونه برای ماشین پنج میلیونی که اقساطی خریده ، چهار میلیون لوازم اضافی وصل کنه ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابش را نداره!
فقط یه ایرانی میتونه با ماشین خودش بره به محلی که آزمون رانندگی می گیرن که توی امتحان شرکت کنه!
فقط یه ایرانی میتونه آخر شب بره مسواک بزنه،بعدش بره سر یخچال هرچی دید بخوره بعد بره بگیره بخوابه!!!
فقط یه ایرانی میتونه کف خونش رو پارکت و سرامیک کنه بعد طوری اونا رو با فرش بپوشونه که عمرا هیچی دیده نشه ! تو پذیرایی دو سه دست مبل استیل و راحتی بذاره ولی باز یه گوشه چند تا پشتی هم بچپونه !
فقط در ایرانـــه که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل اتفاق بیوفته!
فقط یه ایرانی تا تفویم سال جدید میرسه به دستش اول میگرده تعطیلی هاشو پیدا میکنه!
فقط یه ایرانی میتونه اسپاگتی رو شونصد دقیقه توی آب جوش بجوشونه بعد هم مثل برنج دم کنه تا ته دیگی به قطر 5سانتی متر پیدا کنه، در صورتی که روی بسته بندی اون نوشته 7 دقیقه بجوشونید و با سس میل بفرمائید!
فقط یه ایرانی فکر میکنه اگه لوله بخاری رو با آلومینیم بپوشونه خونش چقدر شیک میشه !!!!
فقط يک ايرانی ميتونه با بوق ماشين هم سلام کنه، هم خداحافظی، هم فحش بده و هم تشکر کنه...
فقط یه ایرانی میتونه بعد از مسافرت چند روزه برای استراحت... بعد از بازگشت هم چند روز بخوابه واسه اون چند روز استراحت !!!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی سوار پله برقی میشه بازم از پله ها بالا بره!!!
فقط تو ایرانه که کارت شارژی رو که مغازه دار 4700 میخره ، ما 5500 میخریم ولی 4900 شارژ میکنه و بهش میگن 5000 تومنی !!!!
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي
خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که
حتمااین مطلب روبخونید!
شب عروسیه،آخره شبه،خیلی سروصداهست.میگن عروس رفته
تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته،
در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره
داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه.مامان بابای
دختره پشت در داد میزنند:مریم،دخترم،در را باز کن.مریم
جان سالمی؟؟؟آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده
در رو می شکنه میرند تو.مریم ناز مامان بابا مثل یه
عروسک زیبا کف اتاق خوابیده.لباس قشنگ عروسیش با خون
یکی شده،ولی رو لباش لبخنده!همه مات و مبهوت دارند به
این صحنه نگاه می کنند.
کنار دست مریم یه کاغذ هست،یه کاغذی که با خون یکی
شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه
بار نمی کنه،با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره،بازش
می کنه و می خونه:سلام عزیزم.دارم برات نامه می نویسم.
آخرین نامه ی زندگیمو.آخه اینجا آخر خط زندگیمه.کاش
منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت
همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا
آخرش رو حرفام ایستادم.می بینی علی بازم تونستم باهات
حرف بزنم.دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی
کاش منم حرفای تورا می شنیدم.دارم میرم چون قسم خوردم
تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ،تو هم گفتی،
یادته؟!علی تو اینجا نیستی،من تو لباس عروسم ولی تو
کجایی؟!داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟!کاش بودی
می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش
رنگ می کنه.کاش بودی و می دیدی مریمت تاآخرش روحرفاش
موند.علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت.
حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره
می لرزه ،همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد،یادته؟!روزی که دلامون
لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!
نقشه های آیندمون، یادته؟!
علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه
زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی
که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری
تنها برو سراغش.یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت
که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه
کردم،تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات
قشنگتر می شه!می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین
چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم.
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات
تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه
نه تو چشمام. روزی که بابام ما را ازشهر و دیار آواره
کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که
واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو
نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم
رو حرفم هستم یا تو یامرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون
دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم.نمی تونم ببینم بجای
دستای گرم تو ،دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه.
همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه
نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ
سفید لباس عروس چقدر بهم میان!عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم.
دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه.
طرح چشمات پیشه رومه.دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی
دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشوبر گردوند که به
جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده
که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی
بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک
یکی شده بود.نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که
خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردن
سکوتی که فریاد دردهاشون بود.پدر علی هم اومده بود
نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش
به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام
شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو
تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر
و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم
اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند...![]()
فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال
آرامش زندگی فقیر است
کودک به دنبال آزادی بزرگتر و بزرگتر به دنبال
سادگی کودک پیر به دنبال قدرت جوان و جوان
در پی تجربه سالمند است
آنان که رفته اند در آرزوی بازگشت
و آنان که مانده اند در رویای رفتن...
خدایا کدامین پل در کجای دنیا شکسته
که هیچکس به مقصد خود نمیرسد
بایدبدجنس باشی ... تاعاشقت باشن
بایدخیانت کنی ... تادیوونت بشن
باید دروغ بگی ... تاهمه توفکرت باشن
بایدرنگ عوض کنی ... تادوست داشته باشن
اگه ساده ای...
اگه باوفایی...
اگه یک رنگی...
همیشه تنهایی
دوستت دارم هارانگه می داری برای روزمبادا..دلم تنگ شده هارا،
عاشقتم هارا.این جملات راکه ارزشمندندالکی خرج کسی نمی کنی
بایدآرامش پیداشود!بایدهمان لحظه ازخودت مطمئن باشی وبایدبدانی
که فردا،ازامروزگفتنش پشیمان نخواهی شد.سنت که بالامی رودکلی
دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده وعاشقتم مانده که
خرج کسی نکرده ای وروی هم تلنبارشده اند!فرصت نداری صندوقت
راخالی کنی،صندوقت سنگین شده ونمی توانی باخودت بکشی اش!
شروع می کنی به خرج کردنشان:توی مهمانی اگرنگاهت کرد،اگر
نگاهش رادوست داشتی،توی جلسه اگرحرفی راگفت که حرف توبود،
اگراستدلالی کردکه تکانت داد،اگرمدام به خنده ات آورد،اگرمنظره های
قشنگی نشانت داد،اگر...برایش یک دوستت دارم خرج می کنی!یک
دلم برایت تنگ می شودخرج می کنی!یک چقدرزیبایی ،یک بامن می
مانی؟بعدمی بینی آدم هاازتوفاصله می گیرند،متهمت می کنندبه هیزی
...به مخ زدن...به سوءاستفاده کردن ازاعتمادآدم ها.امابگذاربه سن یا
موقعیت توبرسند!بگذارصندوقچه شان لبریزشود،آن وقت حال امروزتورا
می فهمندبدون این که تورابه یادبیاورند.((غریب است دوست داشتن))
وغریب ترازآن است((دوست داشته شدن)).وقتی می دانیم کسی با
جان ودل دوستمان داردونفس هاوصداونگاهمان در روح وجانش ریشه
دوانده به بازی اش می گیریم.هرچه اوعاشق تر،ماسرخوش تر.هرچه
اونازک تر،مابی رحم تر...تقصیرمانیست،تمامی قصه های عاشقانه این
گونه به گوشمان خوانده شده اند
هرگاه که لبخندمی زنی بدان که فردی درانتظاردیدن لبخندتوست.
پیدایش کن،به اونگاه کن وبالبخندت به اوبگوکه هنوزبه یادش
هستی وهنوزدوستش داری وهنوزهم گوشه ای ازقلبت ازآن
اوست.اوراغرق کن،اورادراقیانوس خوشبختی طوری غرق کن که
هیچ راه نجاتی پیدانکنید.بااوهمراه شودرهمه حال وزمان ها.بدان
که ازبودن باتولذت می برد،ذوق می کندومی ترسدکه این باهم
بودن روزی تمام شود پس به اواطمینان ده که تمام نمی شودو
تمام نخواهدشدوبه اواجازه بده که تمام این لذت باتوبودن راازآن
خودکند.
يادت اي دوست بخير
بهترينم خوبي؟
خبري نيست ز تو
دل من مي خواهد
كه بداني بي تو
دلم اندازه ی دنيا تنگ است
مي سپارم همه ی زندگيت را به خدا
خود را به كه بسپارم ؟
وقتي كه دلم تنگ است
پيدا نكنم همدل
دل ها همه از سنگ است
گويا كه در اين والي
از عشق نشاني نيست
گر هست یکی عاشق
آلوده به صد رنگ است!
گفتم خیلی دوستت دارم.نگاهم کرد-لبخندتلخی زدورفت.گفتم به تونیاز
دارم ،نمی توانم بی توزندگی کنم به باتوبودن عادت کرده ام.مگرتوهم
نمی خواستی بامن باشی؟!سری به علامت تاسف تکان دادورفت.گفتم
سنگ صبورت می شوم سنگ صبورم باش،همه کس هم می شویم،
دردنیای قشنگ دوستی بال درمی آوریم،پروازمی کنیم،دنیارامی سازیم...
ولی مثل همیشه تلخ وسردنگاهم کردورفت .گفتم تورابه جان عزیزت این
بارجوابم رابده.گفتم مگرمعنی دوستی چیست؟غیرازاین که دودوست
همیشه درکنارهم باشند،برای هم باشند،شانه به شانه،قدم به قدم،
درغم وشادی برای هم باشند.گفت:دوستی بودن دوجسم درکنارهم
نیست،بی تابی دو روح برای هم است .گفتم:پس تکلیف دل تنگی چه
می شود؟گفت:روح های آشنابرای دیدارنیازی به چشم ترندارند
دوستی حقیقی پیونددل هاست که فراتراز زمان ومکان است.گفتم:
ولی من طاقت دوری ات راندارم بمان.تنهایم نگذار...گریه کردم -طاقت
دیدن اشک هایم رانداشت.دستش رازیرچانه ام برد،سرم رابلندکردم.
پیشانی ام رابوسیدوزل زدبه چشم های خیسم وباز بالبخندتلخی گفت:
((معنی واقعی دوستی راپیداکن))ورفت.
دلم لرزیدتازه فهمیدم کجای کارمی لنگید. برایش نوشتم:دوست من!!
مبادانیازمن به داشتن تو(که حیاتم به آن بسته است) تورادربندآورداگر
می خواهی" برو"اگر می خواهی "بمان"آن چنان که میخواهی "باش"
من فهمیدم دوستی درقیدهم بودن نیست،آزادبودن روح است.جاذبه ی
جسم نیست،معراج روح است.دوست ماکسی است که نیازروح مارامی
فهمد،مارابه اوج می بردنه این که باطناب خواهش دست وبالمان راببندد،
آزادمان می گذاردتاعصیان کنیم،امتحان کنیم،انتخاب کنیم.....تورانمی دانم
ولی من بی گمان دربندچنین دوستی بودن رابه هزارآزادی برمی گزینم
وشایداین دوست خداباشد شایدهم یکی ازجنس خدا...
آدمای مهربون وباوفادروغ می گن
اوناکه میگن که تاهمیشه دیوونتونن
بذابی پرده بگم که به شمادروغ میگن
اوناکه میان به این بهونه هاکه اومدن
ازتوی شهرقشنگ قصه ها،دروغ میگن
اوناکه فدات بشم تیکه کلامشون شده
به تموم آسمونا،به خدادروغ می گن
اوناکه باقسم وآیه دارن بهت میگن
تاقیامت نمیشن ازت جدادروغ میگن
کسی که تورادوست دارد،تودوستش نداری.
اماکسی که تودوستش داری و اوهم دوستت دارد
به رسم وآیین زندگی به هم نمی رسید
واین رنج است
زندگی یعنی این.
اگه گریه س،چرامی خندیم؟
اگه مرگه،چرازندگی می کنیم؟
اگه زندگیه،چرامی میریم؟
اگه عشقه،چرابهش نمی رسیم؟
واگه عشق نیست،چراعاشقیم
واقعازندگی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
دل ازاينهاست كه تنهاست نه ازفاصله ها
گرچه همه جا پرازجدايي شده است
مشکل ازطاقت دلهاست نه ازفاصله ها
.....................مي رسدروزي كه مرگ عشق را باوركني
مي رسدروزي كه تنها دركنارعكس من
نامه ها ي كهنه ا م راموبه موازبرکنی
درآفتاب كم رنگ زندگيم ودرپياده رويي كه نمي دانم به
كدامين خيابان منتهي مي شودوودرتلاطم شاخه هاي بي
برگ زيرچتري كه مراازباران جدامي كند به دنبال نيمكتي
ميگردم تابيادآورم همه ي آن روزهايي كه بابوي تووبي
روی توولی بی اعتناازکنارم
گذشتند
دعاكن.براي آنان كه نفرينت كردند
وبخندكه خداهنوزآن بالاباتوست
میخوام ازتوبنویسم فلمم نمی نویسه
کاغذنامه ی دیشب هنوزازاشکام خیسه
وقتی ازتومی نوشتیم خونه هامون برکت داشت
میگن ثابته ستاره.باتوانگارحرکت داشت
اسم تووقتی میومددریاهاوایستاده بودن
کهکشوناواسه تعظیم یش توآماده بودن
یکی بوددوتاشدیم وبقیه هنوزنبودن
عمرعاشقی سراومدچقدآدماحسودن
یه روزی که من نبودم اومدن قلبتوبردن
چشات ازبس ساده بودن گول اون حرفاروخوردن
آخرین باری که دیدم توی چشمات خط خطی بود
جای خالی روگونت عکس بی معرفتی بود
یه سلام خیلی کم رنگ یعنی هرچی غیرآشتی
تمی شدزودترمی گفتی یه کمم دوسم نداشتی
حالتونه نمی پرسم مطمئنم خوبه حالت
هرجاهستی خوبی وخوش خیلی راحته خیالت
احتمال داره یه وقتی یه کمی دلت بگیره
خب بروسراغ اون کس که دلت پیشش اسیره
شایدم دوس داشته باشی هنوزم بری توبارون
ولی خب یه فرقی کرده این دفعه بامن نه بااون
زیادم فرقی نداره اصل اینه که بی وفایی
نمیخوام چیزی بدونم حتی این که توکجایی
نشونی نمی نویسم توهمون کوچه وشهرم
جوابم ازت نمیخوام چون که دیگه باتوقهرم